هر شب راس ساعت ده شب صدای فریاد های الله اکبر همه فضا رو پر میکنه.فریادها از میون مردم شهر و کوچه و خیابون میگذره.پا میگذاره تو حیاط تاریک خونه.از لا به لای برگهای گردو رد میشه..گلبرگهای گل سرخ رو جا میگذاره از میون ریسه های لغزنده بید مجنون عبور میکنه, میرسه به ایوون و از لای در میاد تو خونه.خونه بوی الله اکبر میگیره.فضای گوشم پر میشه از یه دنیا فریاد و دلم پر از بغض وخشم فرو خورده ای که تو گلوم جا خوش کرده.آروم و زیر لب زمزمه میکنم..الله اکبر.. حنجره ام جون میگیره..صدا بلند تر میشه..ضربان قلبم بالا میره.. صحنه های لت و پار شدن جوونای مملکتم مثل یه سریال تکراری تو ذهنم تکرار میشه .صورتم گل میاندازه اشک تو چشام جمع میشه .با تمام وجود سعی میکنم جلو پایین ریختنش رو بگیرم .بدنم شروع به لرزیدن میکنه..زمزمه هام رنگ دیگه ای میگیره.از جنس فریاد میشه..فریاد میزنم الله اکبر..الله اکبر..سی سال پیش شاید همین زمزمه ها بود که رعد شد..صاعقه ای زد و طوفان انقلاب رو به پا کرد.امروز باز هم زمزمه ها رو به آسمون میره و فریاد میشه..این فریاد از عمق قلب ملتی بلند میشه که خیلی وقته نادیده گرفته شدن.خیلی وقته فراموش شدن.خیلی وقته که خیلی ها یادشون رفته طوفان دل این ملت بزرگترین کشتی های قدرت رو درهم میشکنه چه برسه به قایق حصیری کوچیکی که بعضی ها با نیرنگ میسازن و میخوان باهاش حکمران این دریای بی انتها بشن ولی افسوس که غافلن از طوفانی که اگه به پا بشه قایقرانهای سرخوش و سرمست رو آرزو به دل رنگ ساحل میگذاره.کاش میفهمیدن..کاش میفهمیدن و به خودشون می اومدن.فراموش کردن این لحظه ها..فراموش کردن این ظلم ها..فراموش کردن اینکه ما اعتماد کردیم اما نادیده گرفته شدیم یعنی فراموش کردن سالها یی که خون جوونهامون رو دادیم و پر پر شدیم.مگه کسی یادش میره که چی کشیدیم؟مگه کسی فراموش میکنه که سی سال پیش برای چی جنگیدیم و چی رو به دست آوردیم؟این روزها دارن چی رو از ما میگیرن؟بعد از سی سال به کجا رسیدیم؟امروز تو دل مادر اون جوونی که چند روز پیش پر پر شد چی میگذره؟امروز کی رو زخم ضربه های باتوم دختر دانشجو مرحم میگذاره؟امروز ما داریم تقاص چی رو پس میدیم؟همون حماسه ملی رو؟همون روزی که پیر و جوون صف بستیم و ساعتها منتظر موندیم تا بگیم هنوز هم هستیم و هنوز هم انتخاب میکنیم؟اما نه..اینا میگن دیگه ما انتخاب نمیکنیم.ما فقط هستیم.باید باشیم تا برامون انتخاب بشه.حرف بالا و پایین هم بزنی از بالا میکوبن توی سرت که تو کارت به این کارها نباشه مثل بچه خوب سرت رو بنداز پایین و بگو چشم.زهی خیال باطل..اینها فراموش کردن کسی که چیزی رو برد بالا راه پایین آوردنش رو هم میدونه..اینها خیلی چیزهای دیگه رو هم فراموش کردن.فراموش کردن که دنیا پیشرفته تر از اونی شده که جلو پست چی ها رو بگیری تا نامه ها به دست صاحباشون نرسن.روزنامه نگار ها رو از قلم زدن محروم کنی تاصفحه روزنامه ها عاری از جرم و جنایت بمونه..امروز با قطع کردن خط ها و فیلترینگ سایت ها نمیشه تو گوش مردم پنبه کرد تا نشنون و چشمهاشون رو بست تا نبینن..امروز همه سراپا چشم و گوشن...کاش زودتر به خودتون بیاین..کاش زودتر بفهمین که این مردم بیدی نیستند که به این بادها بلرزن.این رو بارها و بار هاثابت کردن.تا دریای پر تلاطم این مردم طوفانی نشده فکری به حال دل سوخته و حق از دست رفته مردم کنید...